توقف فعالیت بلاگ و ادامه فعالیت

سلام، بعد از یکسال دوری… اولین باری است که در اینجا می‌نویسم. در این مدت دوستان خوبی با نظرهایشان مرا یاری کردند و از آنها ممنونم.

اما بعد از این توقف طولانی، فعالیت را در www.pc2st.com ادامه خواهم داد و در آنجا خواهم نوشت.

خوشحال می‌شوم هرگاه از طریق این نوشته، به آنجا بروید. با آرزوی دیداری دوباره و موفقیت… با تشکر.

این چه اینترنتی است که داریم؟

خیلی صبر کردم اما WordPress.com به مدت ۱ ماه هنوز هم فیلتر است. واقعاً مضحک است که من بخواهم در رابطه با کیفیت خدمات اینترنت ایران صحبت کنم، زیرا ما به اصطلاح کشک و شلغم هستیم. یک «زرشک» به ما می‌گویند و صدها «شکر خوردی» از کنارش می‌تراود تا صورت مسئله را پاک کنند و تر و خشک را با هم بسوزانند. فعالیت‌های علمی، فرهنگی، اقتصادی در اینترنت معنا ندارد. می‌دانید حقیقت چیست؟ به امید انتقال دیوار چین به مرزهای ایران.

ولی ما هویج و گلابی نیستیم، این شما هستید که ما را مجبور به دفاع از حق می‌کنید تا هر چه تور و صافی و فیلتر را به نحوی که شایسته است با قیچی پرپر کنیم. من همچنان در اینجا می‌نویسم و با فیلترشدن کلیه وبلاگهای WordPress.com حاضر نیستم این سایت را ترک کنم.

تغییر در نوع نوشته‌های وبلاگ

اگر از تعقیب‌کنندگان مطالب وبلاگ باشید، احتمالاً متوجه شده‌اید که تغییراتی در مطالب نوشته‌های وبلاگ ایجاد شده است (خواهد شد)، قبلاً همه مطالب را در رابطه با رایانه (نرم‌افزار آزاد و برنامه‌نویسی) می‌نوشتم، می‌خواستم مطالب مربوط به محیط کاری و عمران را در وبلاگ دیگری بنویسم، اما مطالب یکپارچگی خود را از دست می‌دادند، بنابراین تصمیم گرفتم که این نوع مطالب را نیز در همین وبلاگ بنویسم اما یک دسته‌بندی (category) کاملاً جدا برای آنها اختصاص بدهم. در نتیجه، هم‌اکنون مطالب مرتبط با رایانه (نرم‌افزار آزاد و برنامه‌نویسی) در دسته Computer به نام «رایانه‌دوست» قرار گرفته‌اند و مطالب مرتبط با محیط کار و عمران نیز در دسته Civil به نام «تمدن‌دوست» قرار گرفته‌اند، اگر شما فقط می‌خواهید مطالب مرتبط با رایانه را بخوانید از این آدرس (لینک خوراک RSS) استفاده کنید و اگر فقط می‌خواهید مطالب مرتبط با محیط کار و عمران را بخوانید از این آدرس (لینک خوراک RSS) استفاده کنید، همچنین می‌توانید هر یک از این آدرس‌ها را برای مرورگر Bookmark کنید یا لینک خوراک RSS آنها را به نرم‌افزارهای خواننده بدهید. اگر نوع مطالب برای شما فرقی نمی‌کند، آدرس صفحه اول وبلاگ حاوی تمام مطالب خواهد بود. همانند قبل، در هر هفته ۱ الی ۳ مطلب مرتبط با رایانه نوشته می‌شود.

ماجرای تصادف امروز و رانندگی من

امروز خطر خاصی از کنار گوشم گذشت، آنچنان عجیب و غیر قابل حدس، فقط از روی یک بی‌اهمیتی ناچیز نزدیک بود آن چیزی که نباید بشود، بشود.

پدرم را به ترمینال مسافرتی رساندم، مادرم هم سوار ماشین بود، من طبق معمول رانندگی می‌کردم (البته با ماشین پراید خانواده). چراغ قرمز بود، پشت سه‌راهی قرار داشتم، من در خیابانی بودم که تقریباً فرعی حساب می‌شد. حواسم کاملا به چراغ قرمز بود تا طبق معمول هر وقت سبز شد، من هم گازش را بگیرم و بروم… به چراغ راهنمایی که در سمت دیگر هنوز سبز بود، نگاه می‌کردم و منتظر بودم که آن قرمز شود تا چراغ سمت من رنگ شیرین سبز را به خود بگیرد. ناگهان چراغ آن سمت قرمز شد، به چراغ سمت خودم نگاه کردم، آن هم سبز شده بود تا من بتوانم بروم… اما تا پدال گاز را گرفتم، ناگهان ماشین پژو آردی روبرویم سبز شد! ماشینی که خلاف کرده بود، چراغ قرمز را رد کرده بود و من انتظار چنین رفتاری را نداشتم. خوشحالم که این ماشین در جلوی من ظاهر شد و من در جلوی او ظاهر نشدم، چون سرعت من بسیار کمتر از سرعت او بود، او زیاد صدمه ندید ولی اگر من جلوی او ظاهر شده بودم، احتمالاً نصف ماشین مچاله :!: و من در آن کنسرو :!: می‌شدم.

بله درست است، در این تصادف من خلاف نکرده بودم، او خلاف کرده بود. ماشین او ۱۸۰ درجه چرخیده بود (جالبه! تابه‌حال دیده بودید که پراید، پژو منحرف کنه :lol: ) خوشحالم که سپر پراید را پلاستیکی و با قابلیت ارتجاعی (تغییر شکل) طراحی کرده‌اند وگرنه من هم ممکن بود به سمت خاصی پرت شوم.، من هم ماشین را در گوشه‌ای پارک کردم و به سراغشان رفتم، اول از همه خواستم ببینم راننده کیست!؟ چطور چنین کاری را کرده و به چه علت… مادرم هم پیاده شده، نگران شده بود. بحث کردم که چرا چراغ قرمز را رد کرده و … ماشین او زیاد صدمه ندیده بودم، فقط درب عقب سمت شاگرد (راست) به داخل فرو رفته بود (نه خیلی) و رنگش کاملا مالیده شده بود! کمی هم گلگیر همان سمت آسیب دیده بود. به سمت ماشین خودم آمدم، خوشحالم که فقط سمت راست سپر جلو، آنهم نه بصورت تابلو، مالیده شده بود (بعداً فهمیدم که چراغ راهنمای سمت راست هم ترکیده است (لامپ داخلش)). یعنی می‌شد گفت که ماشین ما آسیب جدی ندیده بود، به مادرم گفتم: «ما که تقصیر کار نبوده‌ایم، می‌خواهی بگویم که بروند و ما هم برویم»، او هم موافقت کرد. رفتم تا با راننده‌ای که با او تصادف کرده بودم خداحافظی کنم، او تنها نبود با دوستانش مسافر بودند و تنها داشتند از آن جاده رد می‌شدند، دوستانش گفتند: «کجا؟». من هم خواستم که آنها را توجیه کنم که ایراد از طرف آنها بوده و گفتم که چراغ قرمز را رد کرده‌اند، من مطمئن بودم که چراغ قرمز را رد کرده‌اند (چراغی که حدود ۲ ثانیه قرمز بود!)، اما راننده آن ماشین، پس از درنگی ناچیز، گفت «چراغ سبز بود!». واقعاً برایم عجیب بود، می‌دانستم که خودش هم حرف خودش را باور ندارد.

گفتند به پلیس زنگ بزنیم، گفتم بزنید. برایشان توضیح دادم که اگر پلیس بیاید، می‌فهمد که تقصیر از شما بوده، چون خطی که بر روی ماشین شما افتاده، نشان می‌دهد که شما با سرعت بیشتری از کنار من رد شده‌اید و سپر من به ماشین شما مالانده :!: شده است (در این هنگام خودم متوجه می‌شدم که چطور آنها به شک و تردید و نگرانی دچار شده‌اند)، کمی گذشت و یک ماشین دیگر که احتمالا با آنها در حال مسافرت بوده (مسافرت دو ماشینی)، پیدا شد. از دور آمدند و به آنها نزدیک شدند. با هم صحبت کردند، من هم بطور واضح می‌شنیدم، یکی به دیگری گفت: «پلیس چطور می‌فهمد که چراغ قرمز بوده یا نبوده! بهرحال تو در مسیر اصلی بودی». پلیس هم آمد و گواهینامه و کارت اطلاعات خودرو را گرفت و ما با هم به پاسگاه نزدیکی که در آنجا بود رفتیم. در آنجا بود که متوجه شدم، چراغ راهنما هیچ است! یعنی اگر ۲ ساعت قبل هم چراغ برای من سبز شده بود و یک ماشین از مسیر اصلی به من می‌زد، چون من از مسیر فرعی آمده‌ام، مقصر خواهم بود… مگر اینکه یک افسر در آن لحظه آنجا باشد و بداند که چراغ برای من سبز بوده… خوب در جایی که من تصادف کردم، هیچ افسری نبود، من شاهدی نداشتم. من به اشتباه مقصر اعلام شدم. اصرار خاصی هم برای رفع این تقصیر نکردم، چون واقعا من مدرکی نداشتم. من می‌گفتم که چراغ من سبز بوده و چراغ او قرمز بوده… او می‌گفت که نه، چراغ من سبز بود… پس از آنکه خیالش راحت شد من مقصر هستم و مدرکی هم برای اثبات ندارم، از آن به بعد وقتی که در پاسگاه می‌گفتم، چراغ سمت او، قرمز بوده (و نباید حرکت می‌کرده)… او (کسی که با من تصادف کرده بود) حرفی نمی‌زد و از چهره‌اش کاملاً مشخص بود که چقدر خوشحال است که من نمی‌توانم این را ثابت کنم.

خلاصه، ضرر خاصی متوجه من نمی‌شد با توجه به اینکه ماشین بیمه بود. الحمدلله که ضرر جانی نبود. مراحل کار را همانجا انجام دادیم. نکتهٔ دیگر اینکه، قبل از رخ دادن حادثه، وقتی که پس از سبز شدن چراغ راهنمایی-رانندگی، من گاز می‌دادم، ماشین take-off زد و کمی طول کشید تا به سمت جلو برم. همین توقف کوچک و لحظه‌ای، جلوی خیلی از ضررهای احتمالی بزرگتر را گرفت و از این لحاظ خوشحالم.

نکته: چراغ راهنمایی-رانندگی به هیچ‌وجه نمی‌تواند تقصیر کار را مشخص کند. یعنی اگر شما راننده هستید و گاز بدهید و بگوئید «اگر تصادف کنم، تقصیر آنها بوده، نه من… چون چراغ قرمز را رد کرده‌اند و چراغ من سبز بوده…». اگر هم می‌خواهید چنین چیزی را بگوئید، قبل از آن مطمئن باشید که یک افسر در نزدیکی آن محل باشد و در رابطه با رنگ چراغ با شما موافقت کند. وگرنه همواره  ماشینی که در مسیر فرعی‌تر قرار دارد، همواره مقصر است.

توصیه: به چراغ‌های راهنمایی و رانندگی زیاد اعتماد نکنید.

چرا اینجا بروزرسانی نشد!؟

۲۰ روز از آخرین بروزرسانی که در اینجا انجام دادم می‌گذرد، اما چرا اینقدر دیر!؟ راستش را بخواهید هم موضوع برای نوشتن نداشتم هم اینکه مسافر به خانهٔ ما آمده بود و هم اینکه تاحدودی «گریپاژ» کرده بودم :!: اما نکته مهم اینجاست که از ۱۰ روز پیش، شروع به نوشتن برنامه‌ای کرده‌ام که قول نوشتنش را تقریبا ۲ ماه پیش به دوستان  داده بودم. این برنامه قرار است یک برنامهٔ تبدیل‌کنندهٔ فیلم‌های DVD به فایل‌های AVI باشد. همین فایل‌هایی که امروزه باب شده تا حجم DVD را به یک-ششم یا کمتر تقلیل دهند و در عین حال کیفیت فیلم حفظ شود. برنامه‌ای که در حال نوشتن آن هستم با زبان ++C و کتابخانه‌ی GTK توسعه داده می‌شود و برای تبدیل از mencoder استفاده می‌کند. البته قابلیت ویرایش فیلم و انتخاب یک قطعه زمان از آن را خواهد داشت. حدود ۲ الی ۴ ماه دیگر، اولین نسخهٔ آن منتشر می‌شود.

خب، از این مسائل که بگذریم، می‌خواستم بگویم که دوباره وبلاگ (یا به قول جدیدی‌ها: وب‌نوشت) به همان روند گذشته فعال خواهد بود و هفته‌ای ۱ الی ۳ بار بروزرسانی می‌شود.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.